گرگينه ، افسانه اي ايراني يا خرافات اروپايي !؟!
گرگینه ها، افسانه ای ایرانی یا خرافه ای اروپایی؟

گرگینه
خلاصه:همه
فکر می کنند که گرگینه ها، این موجودات خشن اما جالب توجه در حقیقت از
خرافات اروپاییان هستند، اما اگر کمی به تاریخ کتب ایرانی نگاه کنیم، به
افسانه ای بر می خوریم که صحت این موضوع را زیر سؤال می برد: "افسانه
حیواناتی کوه نشین موسوم به... گرگ انسان نما"!
گرگینه
ها... موجوداتی که در افسانه های اروپایی، انسان های پلیدی هستند که با
شیطان پیمان می بندند و در ازای آن قدرت تبدیل شدن به هیولایی گرگ مانند
را هنگام بدر ماه پیدا می کنند. اما آیا واقعیت همین است؟ آیا آنها در اصل
خرافات غربی هستند؟
جواب این است که نه، آنها لزوماً چنین نیستند. در ایران باستان، گرگ نه مظهر پلیدی که مظهر قدرت و شکوه محسوب می شد و آن را جزو باهوش ترین حیوانات می دانستند، همان طور که گودرز پهلوان شاهنامه، که شخصیتی زیرک اما قدرتمند دارد، پرچمی با نماد گرگ در دست می گیرد و لباسی از پوست گرگ در بر می کند.
اگر بخواهیم فهرست کتابهایی که در ایران از خرافات و افسانه ها حرف می زنند را بررسی کنیم، به کتابی برمی خوریم به نام: "عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات" که بعد از اسلام در طوس نوشته شده و در آن نویسنده، خرافات معمول زمان خویش را در قالب مقاله ای علمی به تصویر کشیده است و سال ها بعد، راهگشایی برای دقیقی شاعر ایرانی شد که می خواست شاهنامه را بنویسد. اما عمر دقیقی کفاف نداد و بعد از او فردوسی این وظیفه را بر عهده گرفت.
گودرز تنها مثال این امر در شاهنامه نیست. فردوسی می گوید که گشتاسب چگونه برای خواستگاری کتایون، دختر قیصر به روم می رود و قیصر از او می خواهد که گرگ غول پیکری که مردم سرزمینش را عذاب می دهند، از پا درآورد:
چو گرگ از در بیشه او را بدید خروشی به ابر سیه برکشید
همی کند روی زمین را به چنگ اَبَرگونه شیر و جنگی پلنگ
گشتاسب با گرگ می جنگد و او را از کمر دو نیم می کند، و رومیان را پیش جسدش می آورد. اینجاست که شک و تردید پدیدار می شود:
به شمشیر سلمش زدم بر دونیم سرآمد شما را همه ترس و بیم
شوید! این همه شگفتی ببینید گرم چنان زشت پتیاره، درّیده چرم
یکی ژنده پیلست گویی به پوست همه بیشه بالا و پهنای اوست
بدان بیشه رفتند هر دوان زگفتار او شاد و روشن روان
بدیدند گرگی به مانند پیل به چنگال شیران و همرنگ نیل
گرگی که بزرگی آن باور کردنی نیست. در هنگامه نبرد، گرگ چنان بر اسب گشتاسب می پرد که گویی خرسی بر اسب می جهد و نه یک گرگ. شاید اغراق در این اشعار وجود داشته باشد اما اصل ماجرا یکی است، چرا که پادشاه نمی تواند از یک گرگ معمولی ترس داشته باشد و این در حقیقت نشان دهنده غیرطبیعی بودن موجود و بنابر این گواهی بر این موضوع است که اینجا تنها نمی توان اغراق فردوسی را دخیل دانست.
کتاب "عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات" دو خرافه را همزمان آورده است که به آنها اشاره می کنیم:
1. «گویند هرکس در بیشه زاران هنگام بدر ماه، عریان گردد و شالی از پوست گرگ بر کمر خویش بندد و حلقه ای از آتش در اطراف کالبدش بیافروزد و در آن میان بر زمین دراز کشیده و در خواب شود، نیمه شبان به موجودی دلیر و گرگ صورت بدل خواهد گشت و تا سحرگاهان در آن صورت خواهد ماند.»
اینجا منظور از دلیر، مطلقاً شجاع نیست و قدرت هم معنا می شود، پس در اصل موضوع مربوط به روشی برای تبدیل شدن به موجودی فراطبیعی و نیرومند است. اما این خرافه بسیار آشناست، چون تقریباً ما همین مورد را در مورد بدل شدن انسان به گرگینه در افسانه های اروپا می بینیم.
2. «کشاورزان گویند که هنگام چهاردم ماه (قمری) گرگانی عظیم جثه و تناور بازو چون خرس از کوهستان بر ایشان می تازند و دد و دام را با هم می درند و هر تنابنده ای را هلاک کرده، نیمی را بر جا گذاشته و نیمی دیگر را با خود می برند. گویند چون خرس بر دو پا ایستاده و از مرکب سریعترند، پس نتوان آنان را گرفت.»
من چیزی برای گفتن ندارم. ظاهراً کتاب، خودش همه چیز را به خوبی بیان کرده است.
اما چگونه چنین افسانه ای با اروپاییان یکسان است؟ اولین ثبت این خرافه در کتب و کتیبه های غربی حدود سه سال پس از آخرین جنگ صلیبی با مسلمانان ثبت شده که به تنهایی می تواند دلیل بسیار خوبی برای اثبات این موضوع باشد، و جدا از آن می توان به روابط بسیار زیاد دولت های آسیای مرکزی و خاورمیانه با یونان و روم در سال های پیش از آن اشاره کرد که این هم باز می تواند دلیلی بر راهیابی این افسانه به خرافات غربی باشد، درست همانند میترا خدای ایرانی که توسط رومیان هم در غارها پرستش می شد و در اصل از ایران به غرب راه یافته بود.
(باتشكر از www.fantasyfans.org)
جواب این است که نه، آنها لزوماً چنین نیستند. در ایران باستان، گرگ نه مظهر پلیدی که مظهر قدرت و شکوه محسوب می شد و آن را جزو باهوش ترین حیوانات می دانستند، همان طور که گودرز پهلوان شاهنامه، که شخصیتی زیرک اما قدرتمند دارد، پرچمی با نماد گرگ در دست می گیرد و لباسی از پوست گرگ در بر می کند.
اگر بخواهیم فهرست کتابهایی که در ایران از خرافات و افسانه ها حرف می زنند را بررسی کنیم، به کتابی برمی خوریم به نام: "عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات" که بعد از اسلام در طوس نوشته شده و در آن نویسنده، خرافات معمول زمان خویش را در قالب مقاله ای علمی به تصویر کشیده است و سال ها بعد، راهگشایی برای دقیقی شاعر ایرانی شد که می خواست شاهنامه را بنویسد. اما عمر دقیقی کفاف نداد و بعد از او فردوسی این وظیفه را بر عهده گرفت.
گودرز تنها مثال این امر در شاهنامه نیست. فردوسی می گوید که گشتاسب چگونه برای خواستگاری کتایون، دختر قیصر به روم می رود و قیصر از او می خواهد که گرگ غول پیکری که مردم سرزمینش را عذاب می دهند، از پا درآورد:
چو گرگ از در بیشه او را بدید خروشی به ابر سیه برکشید
همی کند روی زمین را به چنگ اَبَرگونه شیر و جنگی پلنگ
گشتاسب با گرگ می جنگد و او را از کمر دو نیم می کند، و رومیان را پیش جسدش می آورد. اینجاست که شک و تردید پدیدار می شود:
به شمشیر سلمش زدم بر دونیم سرآمد شما را همه ترس و بیم
شوید! این همه شگفتی ببینید گرم چنان زشت پتیاره، درّیده چرم
یکی ژنده پیلست گویی به پوست همه بیشه بالا و پهنای اوست
بدان بیشه رفتند هر دوان زگفتار او شاد و روشن روان
بدیدند گرگی به مانند پیل به چنگال شیران و همرنگ نیل
گرگی که بزرگی آن باور کردنی نیست. در هنگامه نبرد، گرگ چنان بر اسب گشتاسب می پرد که گویی خرسی بر اسب می جهد و نه یک گرگ. شاید اغراق در این اشعار وجود داشته باشد اما اصل ماجرا یکی است، چرا که پادشاه نمی تواند از یک گرگ معمولی ترس داشته باشد و این در حقیقت نشان دهنده غیرطبیعی بودن موجود و بنابر این گواهی بر این موضوع است که اینجا تنها نمی توان اغراق فردوسی را دخیل دانست.
کتاب "عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات" دو خرافه را همزمان آورده است که به آنها اشاره می کنیم:
1. «گویند هرکس در بیشه زاران هنگام بدر ماه، عریان گردد و شالی از پوست گرگ بر کمر خویش بندد و حلقه ای از آتش در اطراف کالبدش بیافروزد و در آن میان بر زمین دراز کشیده و در خواب شود، نیمه شبان به موجودی دلیر و گرگ صورت بدل خواهد گشت و تا سحرگاهان در آن صورت خواهد ماند.»
اینجا منظور از دلیر، مطلقاً شجاع نیست و قدرت هم معنا می شود، پس در اصل موضوع مربوط به روشی برای تبدیل شدن به موجودی فراطبیعی و نیرومند است. اما این خرافه بسیار آشناست، چون تقریباً ما همین مورد را در مورد بدل شدن انسان به گرگینه در افسانه های اروپا می بینیم.
2. «کشاورزان گویند که هنگام چهاردم ماه (قمری) گرگانی عظیم جثه و تناور بازو چون خرس از کوهستان بر ایشان می تازند و دد و دام را با هم می درند و هر تنابنده ای را هلاک کرده، نیمی را بر جا گذاشته و نیمی دیگر را با خود می برند. گویند چون خرس بر دو پا ایستاده و از مرکب سریعترند، پس نتوان آنان را گرفت.»
من چیزی برای گفتن ندارم. ظاهراً کتاب، خودش همه چیز را به خوبی بیان کرده است.
اما چگونه چنین افسانه ای با اروپاییان یکسان است؟ اولین ثبت این خرافه در کتب و کتیبه های غربی حدود سه سال پس از آخرین جنگ صلیبی با مسلمانان ثبت شده که به تنهایی می تواند دلیل بسیار خوبی برای اثبات این موضوع باشد، و جدا از آن می توان به روابط بسیار زیاد دولت های آسیای مرکزی و خاورمیانه با یونان و روم در سال های پیش از آن اشاره کرد که این هم باز می تواند دلیلی بر راهیابی این افسانه به خرافات غربی باشد، درست همانند میترا خدای ایرانی که توسط رومیان هم در غارها پرستش می شد و در اصل از ایران به غرب راه یافته بود.
(باتشكر از www.fantasyfans.org)
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 19:10 توسط نیما زندکریمی
|
به نام دادار نيك انديش