دلیل دیوانه شدن

از يك ديوونه ميپرسن چرا ديوونه شدي؟ ميگه: من يه زني گرفتم كه يه دختره18 ساله داشت،
دختر زنم با بابام ازدواج کرد،در نتیجه ،زن من ،مادرزن پدرشوهرش شد،از طرفی دختر زنم که
زن بابام بود،پسری به دنیا آورد که میشد برادر من و نوه ی زنم ،پس نوه ی منم میشد ،در نتیجه من پدر بزرگ برادر ناتنی خودم بودم،چند روز بعد زن من پسری به دنیا آورد که زن پدرم ،خواهر ناتنی پسرم و مادربزرگ او شد ،در نتیجه پسرم برادر مادربزرگ خودش بود،از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم ، خواهر پسرم بود،در نتیجه من خواهرزاده ی پسرم بودم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 19:45 توسط نیما زندکریمی
|
به نام دادار نيك انديش