نوروز- این پیری که غبار قرنهای
بسیار بر چهرهاش نشسته است- در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار
مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش میشنیده است؛ پس از آن، در کنار
آتشکدههایزردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمة اوستا و سروش اهورامزدا را
به گوشش میخواندهاند؛ از آن پس، با آیات قرآن
و زبان الله از او تجلیل میکردهاند و اکنون، علاوه بر آن، با نماز و
دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی، او را جان میبخشند و در همة
این چهرههای گوناگونش، این پیر روزگارآلود، که در همة قرنها و با همة
نسلها و همة اجداد ما- از اکنون تا روزگار افسانهای جمشید باستانی-
زیسته است و با همهمان بوده است، رسالت بزرگ خویش را، همه وقت، با قدرت و
عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه
از سیمای این ملت نومید و مجروح است و درآمیختن روح مردم این سرزمین
بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و، عظیمتر از همه، پیوند دادن نسلهای
متوالی این قوم- که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان
و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم میگسسته است و نیز
پیمانیگانگی بستن میان همة دلهای خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانة
دورانها در میانهشان حائل میگشته و درة عمیق فراموشی میانشان جدایی
میافکنده است.
و ما، در این لحظه، در این نخستین لحظات آغاز آفرینش، نخستین روز خلقت،
روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز برمیافروزیم و در عمق وجدان خویش،
به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگزدة
قرون تهی میگذریم و در همة نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن
سرزمین ما برپا میشده است، با همة زنان و مردانی که خون آنان در
رگهایمان میدود و روح آنان در دلهایمان میزند شرکت میکنیم و بدینگونه،
“بودن خویش” را، به عنوان یک ملت، در تندباد ریشه برانداز زمانها و آشوبِ
گسیختنها و دگرگون شدنها خلود میبخشیم و، در هجوم این قرن دشمنکامی که
ما را با خود بیگانه ساخته و، “خالی از خویش”، بردة رام و طعمة زدوده از
“شخصیت” این غرب غارتگر کرده است، در این میعادگاهی که همة نسلهای تاریخ
و اساطیر ملت ما حضور دارند، با آنان پیمان وفا میبندیم و “امانت عشق” را
از آنان به ودیعه میگیریم که “هرگز نمیریم” و “دوام راستین” خویش را به
نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری، ریشه در عمق فرهنگی سرشار از غنی و
قداست و جلال دارد و بر پایة “اصالت” خویش، در رهگذر تاریخ ایستاده است،
“بر صحیفة عالم ثبت” کنیم.
انسان به میزانی که می اندیشد ، انسان است، به میزانی که می آفریند انسان است نه به میزانی که آفریده های دیگران را نشخوار می کند.