گفتن معرفت را از که آموختی ؟ گفت از داستان زیر :
روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا میزند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد ، اما عقرب اورا نیش زد.
مرد باز سعی کرد تا عقرب را از آب در بیاورد،اما عقرب بار دیگر اورا نیش زد .
رهگذریاورا دید و پرسید: "برای چه عقربی را که نیش میزند ، نجات می دعی."
مرد پاسخ داد:" این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم .
چرا باید مانع عشقورزیدن شوم ،فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش میزند؟ "
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 20:32 توسط نیما زندکریمی
|
به نام دادار نيك انديش